تبلیغات
خنده بازار بچه مثبت
خنده بازار بچه مثبت
خنده به شرط باهم نه به هم
 
تاریخ : یکشنبه 29 خرداد 1390 | نویسنده : علی
یه دفعه دیدم تو وب پر شده از جک های مبتذل هنجار شکن و به قولی تفرقه انداز بله تفرقه انداز ترک و لر و.... همه رو به جون هم انداختن
 تا خرم اباد که می ری از لحظه ای که وارد شهر میشی ذهن الوده ی انسان دنبال مصداق برای جک هایی که شنیده میگرده و همین طور دیگر شهر ها پس این ایه شریف که اکثرا شنیدین چی(إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) درسته برادر مسلمانت رو مسخره کنی
یا حق در پناه خدا



تاریخ : سه شنبه 31 خرداد 1390 | نویسنده : علی

تو جاده پلیس جلو یه ماشین رو می گیره و

میگه چون از صبح تنها کسی هستی

که کمربند ایمنی بستی برنده 100هزار تومن پول شدی.

حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟

می گه: می رم گواهینامه می گیرم .

زنش سریع می گه: جناب این وقتی اکس می زنه پرت و پلا می گه .

بچشون از اون پشت می گه: بابا نگفتم با ماشین دزدی قاچاق نکنیم؟

یه صدا از صندوق می یاد : از مرز رد شدیم یا نه؟!

 *

غضنفر پتروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه می گیره

میره انگشت تو چشم راننده قطار !

*

میدونی M T N ایرانسل یعنی چی ؟

یعنی تلفن ندیده !

*

مامانه به غضنفر میگه میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی!

غضنفر میگه آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود!!!

*

قوانین دیدن:

اگه همه ی بازی رو ببینین ، ۰-۰ میشه!

اگه بازی رو نبینی ، بالای ۲ گل داره

اگه بری دستشویی ، همون لحظه گل میزنن

 *

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به كبریت دست نزنی ها

پسربچه : نه مامان جون من خودم فندك دارم !

*

یه نفر تو تاکسی جو گیر میشه کرایه راننده

رو هم حساب میکنه

*

یارو صبح یه لیوان خاكشیر میخوره

تا شب پشتک میزنه كه ته‌نشین نشه!

*





برچسب ها: غضنفر، جک خنده دار، جک +18، جک بزرگسال، جک روز، جک روده بر، جک سرکاری، جک جالب، جک های بچه مثبت، جک مثبت، جکستان، جوکستان جک، جک خرداد 90، جک تیر 90، جک مرداد 90، جک شهریور 90، جک مهر 90، جک 1390،
تاریخ : یکشنبه 29 خرداد 1390 | نویسنده : علی

یه مورچه با یه فیل ازدواج میکنن فیله بعد از دو روز میمیره

مورچه میگه ای بابا دو روز زندگی کردیم حالا یه عمر باید قبر بکنیم


غضنفر کفه دستش میخاره میگه پول داره میاد

گوشش میخاره میگه دارن پشتم حرف میزنن

کفه پاش میخاره میگه پول داره میره

یکی میبیندش میگه کثیفی بابا جون کثیفی ، برو حموم !!!

*

غضنفر سر كنكور یه كم فكر میكنه مغزش رگ به رگ میشه….!

*

 

طرف داشته با خره فوتبال بازی میكرده.

بهش میگن چرا با خر بازی میكنی؟

میگه همچینم خر نیست. 3 به 1 جلوئه!

*

یه خره با حسرت به یه اسبه نگاه می کنه

ومیگه: ای کاش تحصیلاتم رو ادامه می دادم




ادامه مطلب

طبقه بندی: جک، 
برچسب ها: ضرب المثل بنزینی، جک روز، جک جدید جدید، جک 90، جک 1390، جک 2012، جک روزانه، جک بچه مثبت، جک روزانه جدید،
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1388 | نویسنده : علی
خانمی عکس زنی را در کیف شوهرش دید و با ناراحتی پرسید :

این عکس کدام اکبیری است که در کیفت گذاشته ای ؟

شوهر با خونسردی گفت : عکس جوانی خودت

.

.

.

.

.

طرف از پشت بام یک برج ۵۰ طبقه پرت میشه

به طبقه ۲۰ که رسید گفت : خب تا اینجا که بخیر گذشت

.

.

.

.

.

.

شخصی خواست سوار آسانسور بشه دید نوشته ،

ظرفیت ۱۲ نفر با تعجب گفت : حالا من از کجا ۱۱ نفر دیگه پیدا کنم

.

.

..

.

.

.

.

در جریان انتخابات ، کاندیدی پشت تریبون گفت

آقایون ! چیزی که لازمه ی جامعه ی کنونی ماست رهایی از

سوسیالیسم ، امپریالیسم ، کمونیسم ، فاشیسم ، رادیکالیسم و ... است .

در این لحظه پیرمردی گفت : آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم برای رماتیسم من بکنید

..

.

.

.

.

.

یه روز یه میخ میره عروسی اونقدر می رقصه . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . .

پیچ میشه

.

.

.

.

.

.

یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی

هنگ میکنه

.

.

.

.

.

یارو از جوب می پره ازش فیلم می گیرن .


دور آهسته میزارن میفته تو جوب . دور تند می زارن می خوره به دیوار

.

.

.

.

.

.

سه تا دیوانه هم اتاقی بودن یک روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پایین می پرن و میگن كه ما سیب زمینی هستیم

و داریم تو روغن سرخ میشیم و سومی ساكت نشسته !

رییس بیمارستان هم طبق معمول رفت كه این دیوونه رو مرخص كنه.

پرسید تو چرا با دوستات نیستی ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهیتابه چسبیدم

.

.

.

.

.

یه بنده خدایی پول میندازه تو صندوق صدقات ،‌ هنوز دو قدم رد نشده بوده ،‌

یک ماشین میزنه بهش ، درب و داغونش میكنه.

همون وقت یک نفر دیگه‌ داشته پول مینداخته تو همون صندوق ،

طرف با حال زار پامیشه ، ‌میگه: پولتو ننداز ، صندوقش خرابه

.

.

.

.

.

یه بچه به باباش میگه : یادته به من گفتی معدلت ۲۰ بشه بهت ۲۰ هزار تومن میدم ،

باباش میگه : آره ، بچه میگه پس الان ۸ هزار تومن بده

.

.

.

.

.

.

یه دوقلو بعد 9 ماه بدنیا نمیان میرن سونوگرافی

میبینن پسره بند نافشو انداخته دور گردن دختره

میگه :جووووووون داداش اگه بذارم لخت بری بیرون

.

.

.

.

یه روز یه نفر با خرش تو جاده منتظر ماشین بود.

که یه پیکان نگه داشت.

طرف گفت: مستقیم. راننده ماشین گفت: خودت سوار می کنم ولی خرت چیکار می کنی؟!

گفت :خرم خودش می آید ، حرکت کردند .

ماشین رفت دنده 1 2 3 4 خر با همان سرعت که ماشین می رفت حرکت می کرد ،

راننده گفت : خرت چشمک می زنه .

طرف گفت: می خواهد سبقت بگیره

.

.

.

.

طرف داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت می كرده ،

می گه: پسرم خواستی زن بگیری ، برو از فامیل زن بگیر

ببین تو همین دور وبر خودمون ، داییت رفته زن داییت رو گرفته

عموت رفته زن عموت رو گرفته ... حتی خود من ، اومدم مادرت رو گرفتم





طبقه بندی: جک، 
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1388 | نویسنده : علی

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،

متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است .

تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .

نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه

متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ،

زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این

فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود

تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر

زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را

نقش بر زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم !!!

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی .

راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد

میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته ، من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم .

همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه





طبقه بندی: مطالب خنده دار، 
برچسب ها: ایمیل از اون دنیا، هتل به کامپیوتر، هول و هراس،
تاریخ : چهارشنبه 21 بهمن 1388 | نویسنده : علی
ویژگی جک های این وبلاگ اینه که هیچ قومیتی رو مسخره نمیکنه

یارو میره مغازه کارت پستال فروشی
می پرسه : آقا ببخشید کارت دارین که روش نوشته باشه تو تنها عشق منی؟

مغازه داره میگه : آره  مرده می گه : پس ۱۶ تا بدین

 *

از یارو می پرسن خواهر زاده ات دختره یا پسر؟ میگه به من اطلاع ندادن ، هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله

 

 
*
 

یارو رو برای اولین بار می برند توی هلی کوپتر ،

توی آسمان از سمت چپی اش می پرسه : شما گرمتونه ؟

طرف می گه : نه . از سمت راستی اش می پرسه شما گرمتونه ؟

اون یکی هم می گه نه . بعد یارو بلند می گه :

آقای خلبان هیچ کس گرمش نیست .

اون پنکه سقفی رو خاموشش کن

 

 
*
 

طرف میره : بنگاه معاملات ملکی .

بهش میگن : ما یه خونه داریم کنار راه آهنه سر و صداش

زیاده ولی بعد از یه هفته عادت میکنی .

طرف میگه : ایرادی نداره !

این یه هفته رو میرم خونه ی داداشم

 

 

 

 

یه نفر میره بقالی

می پرسه : آقا نوشابه خانواده دارین ؟

فروشنده میگه : بله .

آقاهه می گه : به مجرد ها هم می دین ؟

 

 

 

یاروه میره تعلیم رانندگی ، ازش میپرسن چه طور بود ؟

میگه : خوب بود ولی مربیش خیلی مذهبی بود ،

هر طرف می پیچیدم می گفت : یا ابالفضل

 

 

به یارو میگن : آمریکا میخواد حمله کنه میگه : خاک بر سرمون شد ، حالا کی میخواد جلوی آرنولد رو بگیره ؟؟؟

 

 

 

زوج جوانی کنار ساحل نشسته بودند ،

آقاهه می پرسه : عزیزم من اولین عشق تو هستم ؟

خانمه می گه : بله البته که هستی .....

من نمی دونم چرا شما مردا همتون همین سوال تکراری رو می پرسین ؟

 

 

 

دو نفر داشتن واسه هم خالی می بستن ،

اولی می گه : یه کوه نزدیک ماست هر وقت میگم جاسم ،

اونهم می گه : جاسم جاسم .

دومی میگه :این که چیزی نیست کوهی که نزدیک ماست ،

هر وقت من میگم : جاسم ،

میگه : کدوم جاسم

 

 

یارو رو برق می گیره ، مامانش میگه

ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت

 

 

 

به رفیقش می گه : من یه تمساح پیدا كردم چیكارش كنم ؟

رفیقش میگه : ببرش باغ وحش ، فردا رفقیش می بینتش ، می گه بردیش ؟

طرف می گه : آره ، تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما

 

نظر بده دوست عزیز




طبقه بندی: جک، 
برچسب ها: جک سالم، جک اسلامی، جک مثبت، جک خنده دار جدید، جک جک، حک ایرانی، خندهبازار، خنده بازار،
تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1388 | نویسنده : علی

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. 

پس  یکی  از  افرادشان  را نزد او  فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق  کردیم و متوجه  شدیم  که الحمدالله از درآمد  بسیار  خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید.  نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال،  حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی ...

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک  کنم؟

ای که خواندی مطلب مرا تو ضربتی

                                      نظرت را بگذار پای همین پست عشقکی





طبقه بندی: مطالب خنده دار، 
تاریخ : پنجشنبه 26 آذر 1388 | نویسنده : علی

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...



در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!


زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که  فکر می کردیم  مسافرته ما رو توی  اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می  شدم !





طبقه بندی: مطالب خنده دار، 
تاریخ : چهارشنبه 5 فروردین 1388 | نویسنده : علی

Photo hosted by zimagez.comPhoto hosted by zimagez.comPhoto hosted by zimagez.comPhoto hosted by zimagez.com

حجم 1.5 mb

دانلود




تاریخ : دوشنبه 3 فروردین 1388 | نویسنده : علی

حجم 100 kb

دانلود کن تا کف کنی

 




(تعداد کل صفحات:2)     [1]  [2] 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :